تازه باران زده بودم٬ که مرا می چیدی
شبواز واژه ی ویرانه شدن٬ دزدیدی وقتی از کوچه ی چشمان شما می رفتم غم واندوه غزلهای مرا٬ می دیدی توی دستان شما مست شدم ٬چرخیدم وتو هم پای دل دخترکی٬ رقصیدی اشکم آرام در آغوش شما می بارید تو به معصومیت و سادگی ام ٬خندیدی عاقبت توی غزلهای خودم گندیدم تو به پای دل دیوانه ی من ٬ پوسیدی 
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 7:43 توسط فهیمه |