سلام شرمنده که مدتی نبودم اما قول میدم دفعه بعد با دست پربیام ![]()
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 20:44 توسط فهیمه |
به زیبا ترین بهانه ی زندگیم چیز جدیدی ندارم فرقی ندارد هر چه می خواهد بی افتد یک اتفاق خوب و بد، باید بی افتد و قتی تماشا می کنی دلشوره ام را این خنده هایت از لبت شاید بی افتد گر چه برای شعر هایم گاه گاهی طاقت ندارم اتفاق بد بی افتد می ترسم از، امروز و فردایش که شاید فکری که توی این سرم باشد بی افتد بو سیدن لبهای تو جرم است اما... شرمی ندارم هر چه می خواهد بی افتد ![]()
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 11:39 توسط فهیمه |
تقدیم به تو که بهترینی![]()
تو آسمون چندمی فقط می خوام ببینمت
اون گوشه ها قایم نشو نه ... نمی خوام بچینمت
آسمونو خلاصه کن رنگ چشات قشنگ ترن
ستاره ها ی آسمون ازت دارن دل می برن
من که می دونم تو خوبی پنجره ها نمی ذارن
اشکامونو در می آرن سر به سر ما می ذارن
اونطرفا ستاره ها بین منو تو سد می شن
به عشقمون می خندنو بازم دوباره بد می شن
تو آسمون چندمی بهونه ی تازه نگیر
عزیز و مهربون من دستای سردمو بگیر
تو آسمون چندمی فقط می خوام ببینمت
اینقده بازی در نیار نه...نمی خوام بچینمت
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 11:1 توسط فهیمه |
سلام دوستان خوبم پیشا پیش سال جدید رو به شما تبریک می گم
سال خوب همراه با تمام خوشبختی را برای شما آرزو می کنم معذرت می خوام که چیز
جدیدی آپ نکردم همیشه شاد و خندان باشید![]()
![]()
![]()
آتش زدی تمام وجودم شرر گرفت
این لحظه ها چه غم انگیز سر گرفت
دنیا تمام قشنگیش... با تو بود
و قتی به قلب من آرام پر گرفت
صد بار گفته اند: با...نو ٬ نمی شوی
دستی به روی شاخه انسان تبر گرفت
***
من هر چه می کشم از تو ...نه از ٬خودم
اصلا همیشه... توی غزل ها ی تو بدم
گفتی ک دوست دارمت٬ اسیرتان شدم
یک سال می شود٬ زمین گیرتان شدم
من با شما ٬ غریبه نیستم٬بگو؟عزیز
با اشک های شماست٬ نمک گیرتان شدم
***
هی طعنه می زنی آقا...گناه من!!!
با چشم برزخیت ...درنگاه من!!!
این روزها گناه مرا جار می زنند
هی خیره می شوند و مرا دار می زنند
من هر چه می کشم از تو... نه از خودم
اصلا همیشه...توی غزل های تو بدم
می خواستم برای خودم خانمی کنم
+ نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 18:24 توسط فهیمه |
صدام کن ای عزیز دل غزل جون که می شکونه صدات یخ بستگی مو بیا خوابم بکن مغلوب من شو بذار حا شا کنم دل خستگی مو بذار مستم کنه بوی غرورت نگو هجرت نگو هجرت نگو نه... می خوام مال خودت باشم نه دستات!!! نگو حسرت نگو حسرت نگو نه... بذار عادت کنم به بودن تو بیا باور بکن بیهوده گیمو چه سخته هم قدم های تو بودن بیا قسمت کنیم دیونه گیرو دیگه بسه نخواب ای حسرت من رها شو از تو دست سرد پائیز دیگه بی تو بهارم موندنی نیست رها شو از سکوت وحشت انگیز میون موندن و رفتن اسیرم یه فکر تازه کن تا جون بگیرم بذار آروم شم از این هم همه ها نخواه از من که تنها پر بگیرم
+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 14:28 توسط فهیمه |
تازه باران زده بودم٬ که مرا می چیدی
شبواز واژه ی ویرانه شدن٬ دزدیدی وقتی از کوچه ی چشمان شما می رفتم غم واندوه غزلهای مرا٬ می دیدی توی دستان شما مست شدم ٬چرخیدم وتو هم پای دل دخترکی٬ رقصیدی اشکم آرام در آغوش شما می بارید تو به معصومیت و سادگی ام ٬خندیدی عاقبت توی غزلهای خودم گندیدم تو به پای دل دیوانه ی من ٬ پوسیدی 
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 7:43 توسط فهیمه |
چشم های من تکرار کدامین خاطره پرواز تو بود که تو ... بی رحمانه گریستنش را به تماشا نشستی
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 7:58 توسط فهیمه |
من عاشق این شعر هستم:
هی با توام با تو رقص شالی را صدا کن
گیسو پریشان شمالی را صدا کن
تا لحظه هایم را عطش زخمی نکرده س
شبنم فروش پارسالی را صدا کن
وقتی نگاهم روی لبهای تو افتاد
یه اتفاق احتمالی را صدا کن
دستی نمک پاشیده روی زخم هایم
آن لحظه های لااوبالی را صدا کن
نظر شما چیه؟
محمد بروسان
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 10:47 توسط فهیمه |
همیشه برای خودش حرف می زد مردی که بغض هم برایش نمانده بود درون خودش خرد شد درون خودش شکست حرفی برای شنیدن نگفته بود تمام دارو ندارش همین عصای شکسته و..... قابی ترک خرده و..... ساعتی که زمانش گذشته بود
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 9:49 توسط فهیمه |
خیلی وقته گر گا دارن می پلکن تو شهر قصه اونا که شوخی ندارن حرفای مفت دیگه بسه من دیگه خیال ندارم توی قصه تون بمونم گلمون اسیر گر گاس اونقده نگو می دونم توی روزگار وحشی حتی از خودم می ترسم می ترسم دنیا تموم من دور خودم برقصم خالی کن بغض صدامو وقتی پروانه اسیره تو خزون پوشی پاییز توی این سرما میمیره باید آسمون سیا شه توی نفرت نگاتون گلمون مال شما ها بی خیال این گناتون
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 12:10 توسط فهیمه |